02/27/2010

آیت‌الله موسوی بجنوردی: احکام شریعت بر اساس اخلاق و عدالت اجتماعی است

مجمع: در کتاب «ده مقاله»، با چهره حوزوی «حاج حسن آقا خمینی» آشنا می‌شویم. چهره‌ای که کمتر در عرصه عمومی به تصویر کشیده شده است و شاید فقط حوزویان قمی در مدرسه دارالشفا با آن احساس قرابت می‌کنند. این بار او نشان داد که نه‌تنها در جایگاه تولیت موسسات وابسته به بیت امام قرار دارد، بلکه از نظر علمی هم می‌تواند شارح جایگاه علمی و حوزوی امام خمینی باشد و به تحلیل و تفسیر نگاه‌های پدربزرگ فقیدش بپردازد. امیدوارم بودم که او را برابر خود ببینم و نکات پرسش برانگیز را بپرسم. اما به هر حال به دفتر شخصیتی دیگر رهنمون شدم که مقدمه بر کتاب نگاشته و بر «فقه پویا» پای فشرده است. آیت‌الله سیدمحمد بجنوردی در مقدمه نوشته است: «...فقهای شیعه در سایه فقه پویای آن که با درون مایه قوی اجتهاد تغذیه می‌شود، درصدد برآمدند تا شکاف بین سنت و تجددگرایی را پر کند...» بجنوردی که پرورش یافته حوزه نجف است و به تدریس مشغول، در جایگاه یک کارشناس به ارزیابی کتاب پرداخت و به پرسش‌هایی درباره کتاب یا حواشی آن پاسخ داد.

***************************************************

آشنایی شما با حاج حسن آقا خمینی به چه دورانی باز می‌گردد؟
آشنایی‌ام با امام و بیتشان به سال 1342 باز می‌گردد. در 14 سال حضور ایشان در نجف، با مرحوم حاج آقا مصطفی دوستی بسیار نزدیکی داشتم. پس از ایشان هم با حاج احمدآقا همین طور. در ابتدا در ایران هم جزو شورای استفتاء امام  بودم که به شورای عالی قضایی رفتم. از کودکی هوش و استعداد حاج حسن آقا را دیده بودم و به پدرشان چند باری این مساله را متذکر شدم و طلبه شدنش را مفید می‌دانستم. پس از فوت مرحوم حاج احمد آقا، درس فقه و اصولی را شب‌های پنجشنبه و جمعه در بیت امام برگزار می‌کردم که ایشان هم حضور می‌یافت. در آن موقع، در آستانه دروس خارج بودند. پس از رفتنشان به قم هم در تعطیلات درس‌هایی برگزار می‌کردم که ایشان می‌آمدند. در همین زمان‌ها بود که با خانواده ما وصلت کردند که قهرا ارتباطشان صمیمانه‌تر شد.

از پیشینه کتاب «ده مقاله» بگویید؟
مقاله مبانی تنظیم خانواده در نشریه «متین» چاپ و بعدها هم در قالب کتابی از سوی پژوهشکده امام خمینی تنظیم و تدوین شد. این کتاب آن روزها مورد توجه قرار گرفت؛ چراکه مباحث فقهی با توجه به دانش‌های دیگر همچون جامعه شناسی و روانشناسی به خوبی عرضه شده بود. همچنان مقالات دیگر ایشان هم هر از گاهی در نشریه متین منتشر می‌شد؛ همچون بحث استضلال در شب که جزو متفردات امام خمینی(ره) بود و ایشان استدلالی آن را تشریح کردند. برخی آقایان قم این بحث را دیده بودند و نویسنده آن را مسلط بر مباحث فقهی دانستند. همچنین مقاله‌ای درباره اصول دارند که به مساله ضد پرداختند و اشکالات حاج آقا مصطفی خمینی به امام را ارائه و پاسخ امام را هم آوردند. این مقاله هم زمانی که در نشریه متین منتشر شد، بازتاب‌های خوبی داشت. یا نویسنده درباره بحث دیگری در اصول به نام «خطابات قانونیه» بر اساس نظر امام هم از عهده کار برآمدند. همچنین مبحث فلسفی درباره توحید نوشتند. از سوی دیگر به برخی مباحث ارائه شده در تقریرات منظومه امام از سوی آقای سیدعبدالغنی اردبیلی - از شاگردان قدیمی امام – انتقاداتی وارد کرده بودند. در مصاحبه‌ای هم به نوآوری فقهی و عنصر زمان و مکان در فقه پرداخته بودند که در کتاب جدید «ده مقاله» آورده شده است. در مجموع، این مباحث – فقهی، اصولی و فلسفی – جزو امهات است که فنی است؛ یعنی با مطالعه یک یا دو کتاب به دست نمی‌آید، بلکه باید نویسنده مسلط بر مبانی و آشنا با ابزارها باشد تا بتواند از عهده کار برآید.


شما مسوول نشریه متین بودید و مقالات مورد ارزیابی شما قرار می‌گرفت. آیا پیش از انتشار مقالات تذکراتی هم درباره آن می‌دادید؟
اساسا بحث‌هایی میان‌مان بود. اما درباره مقالات، برخی اوقات تذکراتی می‌دادم که مورد پذیرش قرار می‌گرفت.


چگونه شد که حاج حسن آقا خمینی مقاله مبانی تنظیم خانواده را نوشتند؟
ایشان برای پایان نامه مدرک فوق لیسانس در حوزه علمیه قم این مقاله را نوشتند. من به ایشان گفتم که برخی دانشجویانم نیز به این موضوع پرداخته‌اند. سپس مقارنه کردند و دیدند که مقاله خودشان دقیق‌تر و جامع‌تر است، لذا روی آن مقاله بار دیگر اصلاحاتی انجام دادند و در نشریه متین که علمی – پژوهشی است، منتشر کردند. سپس با توجه به بازتاب‌ها، تصمیم گرفته شد که به صورت کتابی مجزا هم ارائه شود. پس از آن، بازتاب‌ها بیشتر شد و نامه‌هایی هم درباره این کتاب برایمان فرستادند. خیلی از آقایان قم و تهران هم این کتاب را تحسین کردند.


با توجه به کتاب «ده مقاله»، جایگاه نویسنده آن را در فضای حوزوی چگونه می‌بینید؟
خوشبختانه حافظه و استعدادشان همراه با فعالیت‌های علمی توانسته است که جایگاه کنونی را بیافریند. در حال حاضر مباحث مطرح شده از سوی ایشان نشان دهنده این است که ملکه اجتهاد شکل گرفته و در حال رشد است. اکنون ایشان مجتهد متجزی است. متاسفانه حوزه به این نکته توجه نمی‌کند که اگر در کنار فقه و اصول، فلسفه خوانده شود، دقت نظر و ژرف‌نگری حاصل می‌شود. حاج حسن آقا علاوه بر فقه و اصول، روی فلسفه هم کار کرده و حتی بر فلسفه غرب هم احاطه دارد که به او کمک می‌کند. همچنین ابزارهایی مانند فراگیری علم اقتصاد، جامعه شناسی ادیان و زبان انگلیسی، او را در مسیرش مسلط‌تر و آشنا با مباحث روز کرده است. به عنوان مثال آشنایی به زبان، باعث می‌شود متون اصلی به جای ترجمه قرار گیرد و تسلط علمی بیشتر شود. به هر حال، اگر برخی ابزارها در کنار فقه و اصول قرار گیرد، می‌تواند بیش از پیش فرد را از منظر علمی قدرتمند کند. چرا که برخی مباحث فقهی به دانش‌های دیگر همچون جامعه شناسی باز می‌گردد. فقیه برای اینکه موضوع را بشناسد تا حکم دهد، باید با موضوعات دیگر آشنا باشد. به عنوان مثال، در مبحث حضانت پسر و دختر تفاوت‌هایی قائل می‌شوند که روانشناسی با این نظر تفاوت‌هایی دارد. اگر فقیه با دانش روانشناسی آشنا باشد، می‌تواند روایاتی را مدنظر قرار دهد که هماهنگی بیشتری داشته باشد.


مگر یک فرد می‌تواند هم فقیه باشد و هم بر علوم دیگر تسلط داشته باشد؟ فکر نمی‌کنید با توجه به تخصصی شدن علوم، نمی‌شود این انتظار را داشت؟ آیا راهکار آن مشورت گرفتن فقها از سایر متخصصان نیست؟
خودم در مباحثی که نیازمند آشنایی به دانش‌های دیگر است، به متخصصان رجوع می‌کنم و نظر آنان را جویا می‌شوم و از نظراتشان استفاده می‌کنم و آموزش می‌بینم. همانطور که آنان در مسائل فقهی به ما رجوع می‌کنند، ما هم باید در مباحث دیگر به آنان مراجعه کنیم. الان مباحث فیزیولوژکی در فقه بسیار قابل استفاده است و باید از دانش متخصصان آن برای تشخیص، استفاده کرد؛ همچون بلوغ دختر و پسر و قس علی هذا. امروز فقه دریایی شده است که با بستن در حجره نمی‌توان بر آن تسلط یافت. فقیه باید به درون اجتماع بیاید و به سایر علوم هم توجه کند. من نگفتم که فقیه باید در علوم دیگر متخصص شود، بلکه از دیگر متخصصان برای آشنایی با علوم دیگر کمک بگیرد.


از دیدگاه شما؛ این کمک گرفتن از سایر متخصصان، تا چه حدی تاثیر بر نظر فقیه می‌گذارد؟
هم در تشخیص موضوع و هم در صدور حکم و فتوا موثر است.


با توجه به مقاله اول کتاب «ده مقاله» با عنوان «مبانی تنظیم خانواده» که علوم دیگر همچون جمعیت شناسی یا پزشکی در آن دیده می‌شود، سایر علوم چه تاثیری بر حکم فقهی خواهد گذاشت؟
احکام تابع موضوعات است. اگر تشخیص دادم که امروز این مساله برای جامعه مضر است، نمی‌توانم حکم بر جواز آن بدهم. شریعت هیچگاه جدا از احکام عقلی نیست و تقابلی میان احکام شرعی و عقلی وجود ندارد. همیشه شرع در مسیر عقل حرکت می‌کند. احکام شریعت بر اساس اخلاق و عدالت اجتماعی است. هیچگاه قانونی در اسلام نمی‌یابید که برخلاف عدالت و اخلاق باشد. فقه فلسفه عملی جامعه است. درباره این موضوع که گفتید، باید دید که مخالف مبانی اخلاق پزشکی است یا نه؟! اگر این ارزیابی صورت گرفت، آنگاه می‌توان بر این اساس، حکمی بر مبنای شریعت صادر کرد.


یعنی باور شما این است که باید فقها در تمامی علوم، مجموعه‌ای از مشاوران و متخصصانی داشته باشند و از نظرات آنان استفاده کنند؟
بله؛ والا فقه با بن بست روبه‌رو خواهد شد. بر اساس فقه شیعه که بر آمده از اجتهاد است و حکم عقل یکی از منابعش است، نمی‌توان به این اقدام دست نزد. فقه شیعه منطقه‌ای نگاه نمی‌کند، بلکه جهانی می‌اندیشد. از این رو فقیه باید با سایر علوم هم آشنا باشد. فقه فقط مختص اینجا نیست، بلکه باید در غرب هم پیاده شود.


با توجه به این نظر، پس چگونه مقاله دیگر این کتاب با عنوان «شبهه عبائیه» قابل توجیه است؟ این مطلب که آنچنان موضوع مبتلابه جامعه نیست؟
این بحث یک مثال است که در مبحث استصحاب قسم دوم مطرح می‌شود. آقاسید اسماعیل صدر از سامرا به نجف می‌آید و در جمع شاگردان مرحوم آخوند خراسانی این اشکال را مطرح می‌کند که آقایان دیگر همچون آخوند خراسانی، میرزای نائینی و آقا ضیاء عراقی؛ هرکدام یک جوابی داده‌اند. این بحث، بحثی علمی و فنی است که در تئوری‌پردازی تاثیر دارد.


نویسنده کتاب «ده مقاله» به یکی از متفردات امام خمینی در مساله استضلال اشاره می‌کند. آیا خودش هم متفرداتی دارد؟
اگر هم داشته باشد، در کتاب ارائه نکرده است.
پس نویسنده سعی می‌کند از چارچوب‌های مرسوم حوزه تخطی نکند؟
چون که احساس می‌کند برای بیان این موضوعات زود است. البته معتقدم که این قوه را دارد که متفرداتی را در آینده مطرح کند. این را هم باید گفت که بیان متفردات در حوزه شجاعت می‌خواهد. در بحث همین همانندسازی در همان زمان که پاپ پیشین و برخی علمای اهل تسنن آن را نفی و رد کرده بودند، من در حاشیه اجلاسی درلندن از آن دفاع کردم و گفتم: اشکال ندارد؛ چراکه این عمل، آفریدن محسوب نمی‌شود و دخالت در امور خداوند نیست. پس از آن هم در مقاله‌ای ادله آن را بیان کردم.
ناقل یک نظر در فضای حوزه باید چه ویژگی‌ای داشته باشد که حوزه برابر او واکنش منفی نشان ندهد؟
مهمترین ویژگی سن و تجربه لازم است که ناقل باید داشته باشد. پدرم نقل می‌کرد که استاد شیخ انصاری – شریف العلماء مازندرانی – چهل سال داشت که فوت کرد. مرحوم مازندرانی آنچنان جایگاه علمی داشت که شیخ فقط به او استاد می‌گفت. آنچنان فضایی در حوزه بود و هست که وقتی مرحوم کرباسی، از فقهای کربلا بر پیکر مرحوم شریف العلماء مازندرانی نماز می‌خواند، گریه می‌کرد و می‌گفت: «گفتم رساله ننویس، جوانمرگ می‌شوی!» این مساله نشانی بر جایگاه سن و پختگی علمی در بیان نظرات در حوزه است. درست یا غلط؛ این از سنت‌های حوزه است. مثلا مرحوم آقاسیدمحمد شیرازی (فرزند مرحوم آقا سید مهدی) 35 ساله بود که رساله نوشت. نمی‌دانید که چه واکنش‌هایی در نجف رخ داد. در حالی که شخصیت پرکاری بود که الان از ایشان حدود 500 جلد کتاب وجود دارد. به هر حال فقه پختگی می‌خواهد و زمان لازم دارد اما در برخی از علوم در سنین جوانی هم می‌توان ملا شد. حضرت امام(ره) با توجه به جایگاهشان، بین ابتدای درس خارج فقه‌شان در نجف و سال‌های پایانی آن تفاوت است. در دو سال آخر، مشکل‌ترین مباحث فقهی را مطرح کردند. به هر حال، هر چقدر سن فقها بیشتر می‌شود، قدرت استنباطشان افزایش می‌یابد و عمیق می‌شود.


در همین سال‌ها هم می‌بینیم که برابر صدور برخی احکام فقهی در حوزه، واکنش‌هایی رخ می‌دهد. فقط به همین دلیل است؟
بدون در نظر گرفتن برخی علل سیاسی، می‌توان به جریان‌هایی هم در حوزه اشاره کرد که آنچنان نوآوری در فقه را نمی‌پذیرند و می‌گویند اگر این مساله رخ دهد، دستگاه فقه بهم می‌ریزد.


یعنی معتقدید که حوزه قم آنچنان تمایلی به متفردات یا به قول شما، نوآوری در فقه ندارد؟
نه، بلکه معتقدم که اکنون مراجعی همچون آقایان صافی و وحید هم به مسائل جدید اشراف دارند و این بحث‌ها در جلسات علمی آنان مطرح می‌شود. همچنین نسل جوان حوزه قم به سوی نوآوری در حال حرکت هستند. من آشکارا نوآوری در فقه را در قم می‌بینم.


آیا در مقالات کتاب «ده مقااله» مساله‌ای را که نشان از نوآوری در فقه داشته باشد، می‌بینید؟
همین مقاله مبانی تنظیم خانواده، نمونه‌ای از نوآوری است؛ تا حدودی هم تشریح و بسط حکم امام خمینی درباره مساله استضلال.


با توجه به اینکه در این کتاب به فقه، اصول و فلسفه پرداخته شده است. شما نویسنده را بیشتر در کدام بخش مسلط می‌بینید؟
بیشتر در فقه؛ چراکه در مقاله استضلال به خوبی مساله تشریح شده است و نقطه قوت این کتاب است. در مبحث اصولی نویسنده آرای امام خمینی را به خوبی فهمیده است؛ فلسفه هم همین طور. اما در بحث فقهی، نویسنده به خوبی توانسته است، دفاع کند و جمع میان روایات صورت گرفته است. آشکارا من در بحث استضلال، ملکه اجتهاد را می‌بینم.


در مقاله‌ای از این کتاب، به اشکالات علمی حاج آقا مصطفی به نظرات امام اشاره شده است. همچنین نویسنده در گذشته بر «اجتهاد در آرای امام» تاکید کرده است. آیا نوشتن این مقاله و تشریح این دیالوگ علمی، به معنای این نیست که حاج حسن آقا خمینی خواسته است که مثالی و ادله‌ای برای نظر خود بیاورد؟
ممکن است که نوشتن این مقاله این برداشت را به وجود آورد. البته برداشت من این است که نویسنده خواسته آرای حاج آقا مصطفی را معرفی، بیان و تشریح کند. واقعا حاج آقا مصطفی مظلوم واقع شده است. چرا که با همان سن کم بسیار ملا بود اما نسل جوان حوزه اصلا او را نمی‌شناسد. همان طور که کم کم حاج احمدآقا هم برای نسل جدید ناشناخته می‌شود.


هدف و منظور از اجتهاد در آرای امام چیست؟
این نظر بر این اساس است که انسداد در نظرات امام خمینی به وجود نیاید. یعنی اگر موضوع جدیدی پیش آمد، گفته نشود که امام حرفی ندارد یا نظر امام بر اساس شرایط زمانی را فقط ملاک قرار دهند. پس باید اصول مدنظر امام معیار باشد؛ به عنوان مثال عنصر زمان و مکان در اجتهاد.


هدف این نظر مبنی بر «اجتهاد در آرای امام» سیاسی است یا فقهی؟
کاملا فقهی است.


اکثر مقالات کتاب درباره نظرات امام خمینی است. آیا نویسنده به دلیل وابستگی فکری و عاطفی اینگونه عمل کرده است؟
اینگونه نیست. بلکه در مباحث اصولی می‌بینیم که به آرای دیگران هم پرداخته شده است؛ حتی معاصرین امام خمینی همچون آقایان خوئی و مرحوم والد. در فقه هم چونکه به فتوای امام اشاره می‌کند، طبیعتا ملزم است که به آرای ایشان بپردازد؛ در فلسفه هم همین طور. به هر حال تعصبی در بیان آرای امام نمی‌بینم. البته نویسنده در مقام شارح و توضیح دهنده نظرات امام است و به دنبال نقد و بررسی نیست.
ویژگی بارز کتاب را چه می‌دانید؟
کتابی جامع و متنوع است؛ فقه، اصول و فلسفه و تاحدودی نوآوری در آن دیده می‌شود. البته این ویژگی در حد خودش است. همچنین بیان و ادبیات نویسنده رسا است و پیچیده نیست. از این رو، برای آنانی که در سطح پایین یا متوسط هستند، قابل فهم است. این کتاب دارای سبک جدیدی است.


نقدی هم بر کتاب هم دارید؟
نقد من نشان دهنده ضعف کتاب نیست، چون انتقادات من مبنایی است. وگرنه من خطابات قانونیه را قبول ندارم و ترتبی هستم یا اینکه قدرت را شرط تکلیف می‌دانم. در سر کلاس درس، برخی نظراتم را گفته‌ام. البته اگر نویسنده می‌خواست آرای منتقدان را هم انعکاس دهد، دیگر حالت شارحی نخواهد داشت.

منبع : نشریه ایراندخت