شما اینجا هستید: خانه / اخبار / حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی: ما علاقه مندیم سیاست، فرهنگی شود، نه فرهنگ، سیاسی.
حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی: ما علاقه مندیم سیاست، فرهنگی شود، نه فرهنگ، سیاسی.

حجت‌الاسلام والمسلمین سیدمحمد خاتمی: ما علاقه مندیم سیاست، فرهنگی شود، نه فرهنگ، سیاسی.

در گذشته حاکمیت ها و حاکمان جبار بوده اند، مردم تحقیر می شدند و حقوق انسانی، اقتصادی و … آنها پایمال می شد؛ امروز که انقلاب شده و جمهوری اسلامی آمده است، این حقوق ملت بسیار مهم است که ما را از درد تاریخی خویش نجات دهد. این اصلاحات است و جریانات اصلاح طلب هم با همین معیارها سنجیده می شوند. …
سیدمحمد خاتمی گفت: ما علاقه مندیم سیاست، فرهنگی شود، نه فرهنگ، سیاسی؛ البته سیاست جایگاه خود و فرهنگ نیز جایگاه خود را دارد اما تعامل این دو با یکدیگر به گونه ای باشد که فرهنگ روی سیاست اثر بگذارد، نه اینکه سیاست بخواهد از فرهنگ ابزار درست کند.

به گزارش خاتمی مدیا، سیدمحمد خاتمی در دیدار اعضای انجمن فرهنگ و سیاست دانشگاه شیراز بیان کرد: عنوان این انجمن و کنار هم قرار گرفتن سیاست و فرهنگ، بسیار دل انگیز است و در تشکل ها و جریانات موجود، این دو عنوان کنار همدیگر کمتر دیده می شود. این نشانه یک رویکرد بسیار حیاتی و حساس در زندگی اجتماعی است. حال که این عنوان بزرگ را دارید، خوب است بیشتر در نسبت میان سیاست و فرهنگ تامل کنید. نسبت دوستی باید میان سیاست و فرهنگ وجود داشته باشد.

وی این پرسش ها را مطرح کرد که سیاست چیست و جایگاه آنها کدام است و همچنین فرهنگ؟ کدام محور و تعیین کننده هستند؟ کدام خادم و کدام مخدوم هستند و آیا فرهنگ در خدمت سیاست است؟ سیاستی که فرهنگ در خدمت اوست، چه ماهیتی دارد؟ آیا سیاست در خدمت فرهنگ است و آن فرهنگ چه مشخصاتی دارد که اگر سیاست خادم بود آیا وضع مطلوب می شود؟ اصلا ما از سیاست، تعریف فرهنگی داریم یا غیرفرهنگی؟

وی با بیان اینکه ممکن است سیاست را تعریف فرهنگی کنیم گفت: خودبخود سیاست عجین با فرهنگ است یعنی سیاست و فرهنگ با هم هستند. بر این اساس این مساله که کدام خادم دیگری است، اصلا مطرح نمی شود. سیاست بی فرهنگ و نیز فرهنگ بی سیاست قابل قبول نیست. اگر سیاست را هم علم قدرت و هم راه و رسم به کارگیری قدرت بدانیم. قدرت، هدف و اصل است و سیاست از قدرت صحبت می کند. سیاست عملی عبارت است از اینکه چگونه قدرت به دست آید، چگونه نگاهداری شود و چه شیوه هایی به کار رود که این قدرت بسط پیدا کند؟ قدرت هم به یک چیز قانع نیست و می خواهد همه چیز اعم از دین، فرهنگ، اخلاق، اقتصاد و علم را در اختیار داشته باشد. این مشکلی است که در دنیای ما وجود دارد و کمابیش در همه دوره های تاریخی هم وجود داشته است. سیاست یعنی قدرت؛ قدرت هم کور است و برای به دست آوردن و نگاهداری آن به هر کاری دست می زنند.

خاتمی افزود: قدرت انسان ها را به بردگی می کشد یعنی کسی که قدرت دارد، می خواهد که همه انسان ها تابع او باشند، در مقابل او هیچ اراده ای نباشد، اراده برتر او باشد و او تصمیم بگیرد. در مقابل هیچ مساله ای هم مسوول نباشد بنابراین همه چیز را ابزاری نگاه می کند. اگر دین را مانع خود بداند، به حذف دین در عرصه اجتماعی می پردازد و اگر قدرت حذف دین را نداشته باشد، به تحریف دین و تبدیل دین به ابزاری در خدمت قدرت می پردازد. به اخلاق نیز به همین صورت نگاه می کند. اخلاق نیز همان است که قدرت را تایید و تقویت کند، فریب و دروغ اگر سبب منسجم تر و با ثبات تر شدن قدرت شود، مجاز است و نیز اگر لازم باشد که قدرت برای حفظ خود به دروغ و تزویر توسل پیدا کند، آن را هم انجام می دهد یعنی کار ضد اخلاقی به نام اخلاق انجام می شود یعنی ریا.

وی افزود: نسبت سیاست به معنی گفته شده با علم هم به همین شکل است؛ در اینجا علم پدیده ای نیست که تعیین کننده نقش و جایگاه قدرت و روابط اجتماعی باشد بلکه باید در استخدام قدرت درآید، برای اینکه این قدرت را مستحکم تر کند و جلو ببرد. اگر سیاست، علم قدرت و نیز نحوه کسب و به کارگیری قدرت باشد و قدرت به همین معنایی باشد که معنا کردم، فاجعه بزرگی برای انسانیت پیش می آید. متاسفانه در طول تاریخ این فاجعه رخ داده است و شاید بزرگترین قربانی این نحو سیاست و حاکمیت سیاست، خود فرهنگ، اخلاق و انسانیت بوده است؛ در حالی که اگر به نحو دیگری به قدرت نگاه کنیم یعنی به آن نگاه فرهنگی داشته باشیم، قدرت خوب است، اما برای بسط انسانیت، تأمین حقوق انسان ها، دفاع از انسان و انسانیت و بسط اخلاق و فضیلت در جامعه.

خاتمی در تبیین نگاه فرهنگی به سیاست بیان کرد: به یک معنا سیاست در خدمت اخلاق و معنویت است و در اینجا مساله بسیار متفاوت است. قدرت در طول تاریخ، جنایت های بزرگی انجام داده است و متاسفانه همان تعبیری که به آن اشاره کردم در طول تاریخ دیده شده است. قدرت به این شکل بوده و کسانی قدرت را به دست می آوردند و بعد برای حفظ قدرت جبارانه خود، به همه چیز متوسل می شوند. قدرتی که در اینجا معنا کردم، عین جباریت و زورگویی است. در طول تاریخ این شکل از قدرت دیده می شود. در تاریخ گذشته ما قبل از اسلام، البته به دین اهتمام می شده است، دین و قدرت را هم توأمانی با هم زاده شده می دانستند که می گفتند دین، اساس است و قدرت پاسبان، پادشاه هم باید دین یار باشد ولی آنها معتقد بودند که این پادشاهی یک پدیده فراانسانی و فراطبیعی است. این گونه نیست که اگر مردم رضایت دهند، این پادشاه باشد و پادشاهی او پذیرفته است. خیر! این پادشاه خصوصیاتی فراانسانی دارد. به آن خصوصیات «فرّه ایزدی» گفته می شد که همان کاریزمایی است که گفته می شود. به این شکل نبود که شاه باید فرّه ایزدی داشته باشد، بلکه آن که شاه بود، خود بخود فره ایزدی را داشت بنابراین همه مردم باید تابع او باشند. البته بزرگی مثل فردوسی می خواهد این نگاه را تغییر دهد و می گوید که «فریدون و فرّخ، فرشته نبود/ به مشک و به عنبر سرشته نبود/ به داد و دهش یافت این فرّهی/ تو داد و دهش کن فریدون تویی».

خاتمی با اشاره به تاریخ پس از اسلام بیان کرد: متاسفانه بعد از اسلام نیز حکومتی الهی و مردمی که با اسلام و توسط پیامبر اسلام(ص) تأسیس شد، دیری نپایید که تبدیل به امپراتوری جباری شد که هنور هم در بسیاری از کشورها ادامه دارد یا لااقل دوازده-سیزده قرن نفس کشورهای اسلامی را گرفته است. امپراتوری مقدس؛ این مساله بسیار مهمی است. در تعبیرهای تاریخی ما از سلطان «ظل الله فی الارض» مشاهده می شود که یعنی شاه، سلطان و حاکم سایه خدا در زمین است. این را دو گونه می توان تعبیر کرد؛ یکی تعبیر فرهنگی و اخلاقی و دیگری تعبیر رایج در دنیا. همانطور که فرّه ایزدی را می توان دو گونه تعبیر کرد؛ یکی اینکه انسان آنقدر عظمت دارد که کسی که بر او حکومت می کند، باید فرهیخته و فرهمند باشد و باید برود آن فرهمندی و فرهی را کسب کند یعنی فرهی باید بر مردم حاکم باشد، نه اینکه هر کس حاکم مردم شد، صاحب فرهی است.

وی افزود: «السلطان ظل الله» را نیز اینگونه می توان معنا کرد که سلطان باید سایه خدا بر زمین باشد. «خلق همه یکسره نهال خدایند/ هیچ نه برکن تو زین نهال و نه بشکن». خلق خدا همه بندگان خدا هستند و سایه خدا باید بر سر آنها باشد یعنی کسی شایسته حکمروایی است که اخلاق الهی داشته باشد. این یک گونه است. یک شکل هم این است که انسانی با زور و ضرب آمده حکومت را گرفته، انسان ها را کشته، چشم ها را درآورده، نسل حرث را نابود کرده و … و بعد این فرد، سلطان و ظل الله می شود. این تعبیر وارونه ای است که از آن می شود.

خاتمی با طرح این سوال که ما از قدرت، تعبیر و تعریف فرهنگی داریم یا از فرهنگ، تعریف سیاسی داریم؟ اظهار کرد: این مساله بسیار مهمی است. آنچه من بارها گفتم و شاید هم تا حدودی در دنیا این گونه تلقی شده است، این است که ما می خواهیم سیاست را فرهنگی کنیم و سیاست را به فرهنگ آراسته کنیم. فرهنگ هم دین، معنویت، اخلاق و انسانیت است.

وی درباره دلیل مطرح شدن ایده گفت وگوی تمدن ها بیان کرد: در یک قرن گذشته – لااقل در قرن بیستم- پارادایمی (سرمشق یا چارچوب) که بر بشریت حاکم بود، پارادایم خشم، نفرت، ستیز و حذف بود. نمونه آن دو جنگ جهانی رخ داده در قرن بیستم است که جان ده ها میلیون انسان را گرفت و هزارها میلیارد دلار هزینه آن جنگ ها بود. بی خانمانی ها و مصیبت های بعد از آن نیز وجود داشت و بمب اتمی به کار بردند که هنوز آثار منفی آن در دنیا مشاهده می شود. پس از آن هم جنگ سرد بود که خود آن هزینه بسیار بالایی برای کشورها داشت. بعد از آن نیز مساله تروریسم که همیشه بود اما به صورت وسیع و وحشتناکی در قرن بیستم بیداد کرد و در سال ۲۰۰۱ و سال گفت وگوی تمدن ها، جنبه وحشتناکی در آن بروز کرد.

خاتمی افزود: جنبه پنهان تروریسم را همه ما ملت های مظلوم با همه وجود لمس کرده بودیم و صدا از کسی در نمی آمد، اما جنبه پیدای آن درست در سپتامبر ۲۰۱۱ -همان سالی که دو سال قبل از آن اعلام شده بود سال گفت وگوی تمدن هاست- مساله حمله به برج های دوقلوی پیش آمد. حمله ای ویرانگر که انسان ها چاشنی جنگ افزار شدند و جنگ افزار هم هواپیمای مسافربری بود که به برجها زده شد که در لحظه هزاران نفر را به خاکستر تبدیل کرد. در این زمان بود که این ترور چهره آشکار خود را نمایش داد. پیش از آن نیز در خود ایران، چندهزار نفر از شخصیت ها گرفته تا مردم کوچه و بازار، قربانی ترور شدند.

وی با بیان اینکه «ترور فاجعه ایست که در دنیای مدرن، فاجعه بزرگتری را آفرید» گفت: این حاصل یک پارادایم بود؛ پارادایمی که در آن انسان ها همدیگر را تحمل نمی کنند و در سطح کشورهای مظلوم و ضعیف، جباران حکومت می کنند. جبارانی که هیچ اتکایی به مردم ندارند و متصل به قدرت های بیگانه هستند و کارشان سرکوب است. در عرصه بین المللی هم جهان به پیرامون و مرکز تبدیل می شود. در زمانی دو نیروی شرق و غرب وجود داشتند و بعد هم نیروهای دیگری بودند. به طور مثال آمریکا بعد از پایان جنگ سرد مدعی بود که جهان یک قطب دارد و آن هم آمریکاست.

خاتمی با اشاره به نظریه پایان تاریخ اظهار کرد: معنای این نظریه آن بود که بشریت در غرب به تکامل رسیده و مدرنیته و لیبرال دموکراسی در آمریکا به اوج خود رسیده است بنابراین تاریخ پایان یافته است، دیگر هدفی بالاتر از این نیست و همه دنیا یا باید غربی و آمریکایی شود و معیارهای آمریکایی را بپذیرد یا باید نابود شود. این نظریه بسیار وحشتناکی بود که البته صاحب این نظریه بعدها از نظریه خود برگشت یا لااقل در آن تردید کرد. پیرامون و مرکز در عرصه بین المللی به این معناست که مرکزی وجود دارد که ارباب دنیاست. در حال حاضر نیز مشاهده می شود که سیاستمداران آمریکایی می گویند مقتضای رهبری آمریکا بر دنیا این است که چنین و چنان شود. رهبری در اینجا یعنی اربابی. کسانی که مخالف این بودند، با آنها هر کاری از کودتا گرفته تا ترور انجام می دادند و این پارادایم تا اندازه ای بد و زشت بود و سیاست از اخلاق دور بود که این افراد حتی حاضر می شدند از ترویست هایی که روزی خود آنها را می کشتند، حمایت کنند، برای اینکه در جایی انقلابی صورت گرفته و منافع آنها را به خطر انداخته بود.

وی گفت: بسیاری از تروریست ها در ایران قبل از انقلاب، آمریکایی ها را می کشتند و بعد از انقلاب مورد حمایت کسانی واقع شدند که افراد آنها را در دنیا کشته بودند یا حتی خود آنها آمدند در مقابل رقیبشان تشکیلاتی را درست کردند که وقتی گسترش پیدا کرد، دامن آنها را هم گرفت و دستاوردهای خود آنها مورد لطمه واقع شد. مگر مساله ائتلاف برای جنگی که رییس جمهور نومحافظه کار و نئوکان آمریکایی می گفت، جنگ علیه طالبان و القاعده نبود؟ القاعده و طالبان کجا به وجود آمدند؟ همان افغان العرب است که خود غربی ها درست کردند، وقتی که رقیبشان شوروی در آنجا بود. وقتی شوروری رفت، این گروه ها آن منطقه را رها نکردند؛ آمدند و با خود آنها هم درگیر شدند و خود پدیدآورندگان در مقابل آنها قرار گرفتند. امروز هم نظر من این نیست که داعش، النصره و امثال آن را غربی ها برنامه ریزی و مهندسی کرده و رشد داده اند بلکه این گروه ها از دل همان جریاناتی بیرون آمده اند که روزی غربی ها برای از بین بردن رقیب خود ساخته بودند و امروز دامن خود آنها را گرفته است.

رییس بنیاد باران با بیان اینکه «این پارادایم که بر جهان حاکم بود جز جنگ، نفرت و ستیز چیزی را انجام نمی داد» اظهار کرد: گفت وگوی تمدن ها فراتر از مذاکره و دیالوگ است. امروز مذاکره ای انجام شد، به نتایج خوبی هم رسید. انشالله باز هم به نتیجه برسد و طرفین متعهد باشند، همه کارهایی که باید را انجام دهند و ما از بحران بگذریم. بحرانی که برای ما و نیز غربی ها مشکلاتی ایجاد کرده است. نمی خواهم بگویم که این مذاکره ادامه گفت وگوی تمدن هاست؛ گفت وگوی تمدن ها فراتر از اینهاست. گفت وگوی تمدنها می خواهد پارادایم را تغییر دهد. بگوید چرا ما ستیز داشته باشیم؟ ما در انسانیت مشترک هستیم و اگر به متن تمدن های خود بپردازیم، بسیار موارد مشترک از جمله احترام به انسان، حقوق انسان، اخلاق و… خواهیم یافت. باید این موضوعات را مبنای بحث قرار دهیم، فزون خواهی هایمان را کنار بگذاریم و گفت وگو کنیم. درست است که هر کسی منافع خود را دارد، اما منافع خود را در نفی منافع دیگران تعریف نکنیم. این کاری است که کار استعمار انجام می دهد و می گوید که از منافع خودش دفاع می کند اما این منافع مغایر با منافع بسیاری از کشور های تحت سلطه اوست.

خاتمی ادامه داد: این خودخواهی است که می گوید «منافع ما» اما منافع را به گونه ای تعریف می کند که ضدمنافع آن ملت های مظلوم است و بعد سرکوب می کنند. زمانی در بعضی صحبت هایم خطابم به آمریکایی ها بود، می گفتم که اگر آمریکا که این همه امکانات مادی، انسانی و علمی دارد و قدرت بسیار بزرگی است، در بیرون مرزهای خود هم این امکانات را در خدمت رشد انسانیت قرار دهد و نه سلطه بر دیگران، آیا زمین بهشت نمی شد؟ چرا باید قدرت های استعماری در بیرون مرزهایشان، امکانات خود را جز برای سرکوب، چپاول منافع دیگران و تحقیر کشورهای دیگر به کار نبرند؟ علم و صنعت متعلق به بشریت است و بخش عمده این علم و اقتداری که به دست آورده اند از همین نیروهای جهان سومی است که به آنجا رفته اند. اگر این امکان در خدمت انسانیت قرار بگیرد، هم خود آمریکا و هم جهان امنیت بهتری پیدا می کند.

وی با یادآوری اینکه گفت وگوی تمدن ها می خواست این پارادایم را تغییر دهد بیان کرد: ما علاقه مندیم سیاست، فرهنگی شود، نه فرهنگ، سیاسی؛ البته سیاست جایگاه خود و فرهنگ نیز جایگاه خود را دارد اما تعامل این دو با یکدیگر به گونه ای باشد که فرهنگ روی سیاست اثر بگذارد، نه اینکه سیاست بخواهد از فرهنگ ابزار درست کند.

خاتمی در ادامه با تاکید بر لزوم تحول در روش برای پیشبرد اصلاحات گفت: اگر اصلاحات درست معنا شود، هیچ اشکالی ندارد که خود آن نیز در مفاهیم، تحول و در طول زمان کمال پیدا کند. خود اصلاحات نیز می تواند مشمول اصلاحات باشد، نباید یک تعصب نوستالژیک، منطقه ای، حزبی و باندی نسبت به آرمان ها، تشخیص ها و تحلیل های خود داشته باشیم. ما تشخیص خود را می دهیم و سعی نیز می کنیم که این تشخیص خود را مستند و مستدل کنیم. با گذشت زمان مشخص می شود که می توان این را تکامل بخشید و مفاهیم تازه ای را آورد.

وی با بیان اینکه اصلاحات، بسته و متصلب نیست افزود: اصلاحات ممکن است در محتوا هم در طول زمان تحول پیدا کند، چه برسد به روش. اگر با تدبیر این کار را می کردیم شاید هزینه کمتری داشت، اما این تغییر روش به ما تحمیل هم شد. ما تغییر روش هم داده ایم، اما اگر این تغییر روش با آگاهی، بررسی و نقد درون خود بود شاید می توانستیم کم هزینه تر انجام دهیم. به هر حال ما نیز فکر می کنیم و بعضی شیوه های مناسب تر را با توجه به واقعیت در نظر می گیریم. همچنان که امروز روش ها منطقی تر شده است. روش ها به این صورت شده است که ما همه قبول کنیم کشور متعلق به خود ماست و همه جریانات باید در عرصه حضور داشته باشند. ما به حذف نیندیشیم، گرچه هیچ وقت نمی اندیشیدیم اما شاید در عمل گاهی این مساله حذف را به کار بردیم، ما هم خودی و غیر خودی کردیم.

خاتمی اظهار کرد: امروز صحبت از افراط و افراط گرایی می شود که پدیده ای بسیار بد است، اما با ابراز ناخشنودی ما که افراطی گری از بین نمی رود. افراط را باید در جای خود نشاند. فاجعه آنجاست که جریان افراطی، تندرو و تنگ نظر خود را عین انقلاب و اسلام و منافع ایران ببیند و بخواهد دیگران را حذف کند، این بد است.

وی ادامه داد: در زمانی نقدی کردم، گفتم من هیچ ارادتی به ولتر که آدم بزرگی بوده است ندارم و به دلیل دیدگاه هایمان از نظر بنیادی با هم متفاوت هستیم اما ولتر نکته حکیمانه ای دارد که باید سرلوحه کارمان قرار بگیرد؛ می گوید که «من با تو مخالف هستم اما حاضرم جانم را بدهم که تو حرفت را بزنی». بعضی جریانات راست، چپ و … هستند. ما می گوییم که انحصارطلبی پدیده بدی است و نباید انقلاب و آرمانها را فقط با متر و معیارهای سلیقه ای و جریان خاصی معنی کنیم و چنین اشتباهی نه تنها به زیان ایران بلکه به زیان اسلام است. به همین دلیل هم می گوییم که روش ما روش تعاملی است، حتی با دشمن هم باید با هوشیاری تعامل کرد و از این راه بتوانیم با معیارهای درست منافع و اصول خود را تامین کنیم.

خاتمی با این سوال که چرا مذاکره همیشه باید بد باشد؟ گفت: مذاکره هم می تواند خوب باشد، اما به این شرط که اصول و معیار داشته باشیم و به آنها پایبند باشیم و براساس آن هم بتوانیم هزینه های خود را کمتر و فایده را برای خود بیشتر کنیم. طبیعی است که طرف مذاکره هم نمی آید دو دستی همه چیز را تقدیم کند، او نیز منافعی دارد و باید تا حدی که ضد منافع ما نباشد، آن را به رسمیت شناخت. امروز هم استراتژی ما تعامل است؛ تعامل با خود حکومت که از خود ماست. ما خود درون نظام هستیم و می توانیم تعامل داشته باشیم. من بارها گفته ام که ما اختلاف نظر داریم، اما این مساله اختلاف داخلی است و ما از حکومت می خواهیم که همه را عضو خانواده بداند، نه اینکه یک عده نورچشمی باشند ویک عده بد که باید حذف شوند. همه اهل خانواده باشند، اهل خانواده خود مشکل خویش را حل می کنند و چشمی بر بیگانه ندارند. همین بیگانه اگر بخواهد در اینجا به این خانواده تجاوز کند، همه اعضای خانواده با همه اختلافات در مقابل آن می ایستند. این یک روش اصلاحی است که به وجود آمده است.

وی افزود: شرکت در انتخابات حق همه ماست؛ و همه باید این حق خود را اعمال کنند؛ بنابراین هیچگاه با صندوق رأی نباید قهر کرد. ممکن است روزی حتی به یک نفر از افراد مدنظر بخشی از جامعه اجازه حضور در عرصه را نداده باشند اما رأی را باید داد که این صندوق حفظ شود تا روزگاری که تجربه عاقل ترمان کرد، بتوانیم از این حق خود استفاده کنیم. این یک روش اصلاحی است.

خاتمی با تفاوت قایل شدن بین اصلاحات و تشکل های اصلاح طلب گفت: اصلاحات یک جریان تاریخی است و در طول تاریخ ما وجود دارد و حدود ۲۰۰ سال سابقه در این مملکت دارد. حرکت اصلاحی که ما به آن وابسته هستیم چه بوده است؟ اینکه حکومت های مستبد و حکومت های مستبد وابسته به بیگانه مردود هستند. مردم صاحب حق هستند و باید حق آنها داده شود. مردم باید رشد پیدا کنند. حکومت باید برآمده از اراده و خواست مردم باشد. حکومت باید مسوول در مقابل مردم باشد و نیز ما از عقب افتادگی رنج بردیم. جریان اصلاحات خواستار پیشرفت، توسعه و اعتلای وضع زندگی معنوی، بین المللی و مادی جامعه و توسعه همه جانبه پایدار بوده است.

وی افزود: در این اصلاحات ممکن است در مقام ایجاب اختلاف نظر وجود داشته باشد؛ به طور مثال در مشروطیت یک حرف وجود داشت و آن اینکه استبداد نباشد و حاکمیت مردم باید باشد، متدین ها، لاییک ها، چپ ها و راست ها هر کدام نوعی حساب می کردند اما در این مسایلی که روح اصلاحات بود یعنی نبودن استبداد و وابستگی به بیگانه و عقب افتادگی، اشتراک وجود داشت. من اصلاح طلب پایبند به ایران و اسلام، نکته دیگری هم داشتم و آن اینکه این تحول اصلاحاتی باید با دین من هم سازگار باشد، دینی که هویت و مایه فرهنگی من است، اما دین را هم باید طوری بفهمم که با این معیارها سازگار باشد. اگر دین را طوری بفهمید که انسان ها آزاد نیستند، برده هستند، حق انتخاب ندارند، رأی مردم ارزشی ندارد و اصلا پیشرفت مردود است، وضعیت متفاوت از زمانی است که دین را این گونه بفهمید که خواست تاریخی ملت ما با خواست انسانی که خدا خواسته و رشد پیدا کرده، سازگار است.

خاتمی با تاکید بر مردمسالاری سازگار با دین بیان کرد: مردم‌سالاری مقتضای روح زمانه و سیر کمالی تاریخ بشر است و دین نیز که جاودانه است با مقومات مردم‌سالاری سازگار است و دینی که انقلاب ما را راه برد، همین برداشت دینی بود و لازمه مردم سالاری نیز آزادی اندیشه و بیان و به رسمیت شناختن حق حاکمیت انسان بر سرنوشت است. روح اصلاحات هم همین است و می بینیم که انقلاب اسلامی و اسلام انقلابی که در ایران بود به جمهوری اسلامی منتهی شد.

وی با اشاره به دیدگاه های حضرت امام (ره) گفت: ایشان بر جمهوری اسلامی اصرار داشت، جمهوری به همین معنایی که در همه دنیا هست و اسلامی که در انقلاب موثر بود با این رویکرد سازگار بود. در همان جریان مشروطیت هم دو نوع اسلام پیدا شد. مساله مشروطیت و حاکمیت مردم که مطرح شد، همه موافق بودند، تا وقتی که صحبت آزادی شد، یک اسلام معتقد بود آزادی بد است و برای اینکه این آزادی بد رخ ندهد حتی حاضر شدند با استبداد عقب افتاده همراهی کنند. در همان حال یک اسلام هم وجود داشت که گفت مشروطیت اقتضای زمانه است و درصدد توجه مشروطیت و تایید آزادی های اساسی برآمد. مخالفان ما می گویند طرفداران آزادی می خواهند ولنگاری اخلاقی را ترویج دهند. خیر! اتفاقا ما بسیار هم طرفدار اخلاق هستیم. اعتقاد ما این است که اخلاق هم تحمیل شدنی بر مردم نیست. سخن ما این است که مردم باید رشد کنند تا خود، اخلاق را انتخاب کنند. ولنگاری نه، بلکه آزادی ها و حقوق اساسی ملت مقصود است. به همین دلیل هم برای ما اصل حقوق ملت در قانون اساسی بسیار مهم است.

خاتمی افزود: در گذشته حاکمیت ها و حاکمان جبار بوده اند، مردم تحقیر می شدند و حقوق انسانی، اقتصادی و … آنها پایمال می شد؛ امروز که انقلاب شده و جمهوری اسلامی آمده است، این حقوق ملت بسیار مهم است که ما را از درد تاریخی خویش نجات دهد. این اصلاحات است و جریانات اصلاح طلب هم با همین معیارها سنجیده می شوند. اصل خود اصلاحات است. ممکن است کسی دلبستگی و وابستگی قوی تری به آن جریان اصلی و آن روند تاریخی داشته باشد که او اصلاح طلب تر است و برعکس. در عین حال ما باید تنگ نظر نباشیم و تنوع را بپذیریم. هیچ جریان اصلاح طلبی هم حق ندارد بگوید من تنها ملاک و معیار اصلاح طلبی هستم و هر که مخالف من بود باید حذف شود. اتفاقا تحمل یکدیگر و تعامل با همدیگر در درجه اول دارای اهمیت است.

رییس بنیاد باران با تاکید بر اینکه در مورد انتخابات باید همدیگر را تحمل کنیم اظهار کرد: بپذیریم که دیگرانی هم وجود دارند، آنها را نیز باید تحمل کرد و در عرصه آورد. خدای ناکرده این گونه نباشد که به اختلاف نظرها و اختلاف سلیقه ها دامن زده شود یا جریانات اصلاح طلب بخواهند سهم خواهی کنند. ما باید حق خواهی کنیم. یک مجلس مقتدر کارشناس توانا مورد نظر است که بتواند وظایف خود را که در قانون اساسی مطرح است به خوبی عمل کند، تابع جریانات بیرون از خود نباشد، نسبت به دولتی که با شعارها و رویکردها از مردم رأی گرفته است، خیرخواه و حامی و در عین حال ناظر باشد. ناظر می تواند سوال کند، نه تنها از دولت به این دلیل که دولت از همه مظلوم تر است بلکه مجلس بر همه ارکان نظام می تواند نظارت کند. ما چنین مجلسی می خواهیم. باید متحد و در کنار هم باشیم و سعی کنیم یک حرف را بزنیم. بنده در انتخابات دخالت نمی کنم، فقط یک رأی دارم و رای خود را خواهم داد اما همه تلاش خود را برای اتحاد و انسجام میان نیروها به کار میبرم و اصلاح طلب ها در زمان انتخابات باید یک حرف بزنند.

خاتمی گفت: ما اگر بتوانیم از منافع یا توهم منافع گروهی مان به نفع اصل جریان اصلاحات، اصل انقلاب و اصل نظام صرفنظر کنیم، اصلاح طلب واقعی هستیم. این مساله مهمی است. نظر من این است، برگزارکنندگان انتخابات جریانات و حزب ها و گروه ها هستند و ما چندان کاره ای نیستیم. نظر من این بود که در همه استان ها و مناطق، جمعی از انسان های معقول و عاقل که مورد قبول جامعه و اصلاح طلبان هستند، محور شوند و دیگران حرف آنها را گوش دهند. البته آنها هم تحمیل نکنند، گروه ها، احزاب و جریانات کاندیدای خود را بیاورند. در ابتدا خود این جریانات سعی کنند در زمان انتخابات تفاهم پیدا کنند و اگر نشد به داوری این افراد گوش دهند تا مردم گیج نشوند و احساس نکنند اصلاح طلب ها چندگونه حرف می زنند و در زمان انتخاب دچار اشکال شوند. البته تا حدودی ممکن است اختلاف نظرهایی هم وجود داشته باشد که اعمال شود و مردم رای دهند. این نظر من درباره انتخابات است.

وی درباره تشکل های اصلاح طلب داخل دانشگاه یادآور شد: دانشگاه هویتی بسیار برجسته دارد و خود دانشگاه مهم است. یک جامعه پیشرفته و سعادتمند، جامعه ایست که دانشگاه های آن محکم، خوب و مستقل هستند. به همین دلیل من اعتقاد دارم هم در مدیریت علمی و هم در حضور و فعالیت هیات های علمی و تشکل های دانشجویی دانشگاه باید مستقل باشد. دانشگاه دستور گیرنده از بیرون نیست بلکه می تواند بر بیرون اثر بگذارد. شما می توانید عضو یک حزب شوید، خوب هم هست اما وقتی در دانشگاه هستید تشکل دانشجویی دانشگاه هستید، فرمانده ندارید.

خاتمی ادامه داد: فرق دانشگاه با پادگان در چیست؟ در پادگان اگر فرماندهی و فرمانبری نباشد، اصلا پادگان نیست. در زمان نظام وظیفه به ما می گفتند ارتش چرا ندارد و وقتی مطلبی گفته شد باید انجام داد. اما دانشگاه باید تحلیل کند، بفهمد، کار کند البته باید به مسایل مختلف بپردازد. تشکل ها دقت کنند که همه مسایل هم سیاسی نیست. مسایل بسیاری وجود دارد که در درجه اول سیاسی نیست اما آثار سیاسی دارد. مساله محیط زیست که امروز مطرح شده است، آسیب های موجود در جامعه ما، جوانان، کودکان کار، پایین آمدن سن فحشا، اعتیاد از مسایلی است که در جامعه ما وجود دارد و تشکل های دانشجویی باید عطف توجه به این موضوعات داشته باشد و حتی می توان تشکل های دانشجویی به تناسب این موضوعات موجود ایجاد شود.

وی گفت: درست است که در یک جامعه اسلامی، حرکت های ضد اسلامی قابل قبول نیست اما تشکل های فرهنگی، ورزشی و صنفی مختلفی می توانند حضور داشته باشند و کار خود را انجام دهند. چرا باید حتما برای بودن، یک برچسب اسلامی هم داده شود که تشکل های اسلامی. البته وظیفه تشکل های اسلامی سنگین تر است. دانشگاه مستقل است و کاری که شما باید انجام دهید این است که در درجه اول از استقلال دانشگاه، حرمت استاد و حقوق دانشجو باید دفاع کنید. نباید برای دانشجو به خاطر گرایش های فکری و سیاسی و اجتماعی محدودیت ایجاد شود. ستاره دار شدن معنا ندارد. کسی که تخلف آشکار می کند و جرمی انجام می دهد، در مقابل جرم خود باید محدودیت هایی را آن هم طبق قانون تحمل کند، اما دانشگاه محل آزادی فکر و بیان است. شما باید از آزادی اندیشه، فکر و حرمت دانشجو و استاد در دانشگاه ها دفاع کنید، این کار اول شماست. بعد از آن بنشینید در مورد مسایل کلی جهانی، داخلی، خارجی، اقتصادی، فرهنگی و… بحث کنید و از این بحث ها رهنمود استخراج شود. شما به جامعه رهنمود دهید. انتخابات انجام می شود، احزاب و گروه ها هستند و هر که علاقه مند است نیز می تواند به عنوان هوادار، عضو یا طرفدار در این زمینه فعالیت کند یا حتی به عنوان یک جریان سیاسی یا علاقه مند به جریان سیاسی برای کسی هم تبلیغ، کار و پیشنهاد کند، اما به نظر من دانشگاه، کار حزب را انجام نمی دهد.

خاتمی بیان کرد: شما می توانید معیارها را مشخص کنید که چه مجلسی احتیاج است و چه مشخصاتی باید داشته باشد. این مسایل را به احزاب و گروه ها بدهید، شما به احزاب و گروه ها خط دهید نه اینکه احزاب و گروه ها و نهادهای بیرون دانشگاه تعیین کننده رفتار تشکل های دانشجویی باشند. تشکل ها نباید نمایندگی از هیچ کس جز خود دانشگاه و دانشجوها داشته باشند. نسبت به مسایل مختلف هم نقش فعال و پیشقراول و هم نقش حمایت کننده داشته باشید. همه اینها مسایلی است که منافی با یکدیگر نیستند.

وی با اشاره به برنامه های دولت اصلاحات در زمینه توسعه تشکل ها و نهادهای مدنی گفت: تقویت جامعه مدنی یکی از اهداف ما بود و طبعا در این زمینه یکی از مهمترین مسایل ایجاد NGO های مختلف است اما بخشی از NGO های موجود به دلیل فضای ایجاد شده از زمین رویید. به این معنا که هیچ وقت ما برنامه ریزی نکردیم که سفارش دهیم NGO درست کنند بلکه گفتیم زمینه باز است. منتها در بودجه ردیفی برای کمک به احزاب و تشکل ها و مطبوعات داشتم که چندان بالا نبود و بیشتر اهمیت نمادین داشت. بی طرفانه هم پرداخت می کردیم و گرایش آنها اهمیتی نداشت و وقتی قانونی بود و در چارچوب قانون حرکت می کرد، به آنها کمک می شد اما می پذیرم که ما ساماندهی و سازماندهی راه نکردیم. حداقل این بود که می بایست کمک می کردیم خود NGO ها جمع می شدند و سازمانی شبیه نظام پزشکی و نظام مهندسی ایجاد می شد. بعضی موارد ممکن بود ده ها NGO در یک موضوع ایجاد و تورم ایجاد و بعد از مدتی به دلیل نبود زمینه یأس ایجاد شود. NGO ها نباید یکی شوند اما می توانستند اردوهای سالانه داشته باشند، روسای آنها با هم در ارتباط باشند و تجربیات را به یکدیگر منتقل کنند تا این نهادها پا بگیرد. کوتاهی هایی انجام شد اما دولت هم تا حدی مشکلات و مسایل دارد که به همه این مسایل نمی رسد و جامعه باید رشد پیدا کند که بتواند ترمیمی در درون آن وجود داشته باشد. همین که باد بهار ۷۶ وزید روییدند و ناگهان باد خزان آمد و همه آنها را پژمرده کرد. نباید به این شکل باشد، باید استوار باشد. با توجه به اینکه حقوق ملت در قانون اساسی برای ما اهمیت فراوان دارد، واقعا باید تلاش کنیم که پایه های مردمسالاری استوار شود که خود مردمسالاری و گسترش و تقویت آن وابسته به حمایت دولت نباشد بلکه این دولت باشد که نیازمند به این نهادهای ثابت پایداری باشد که در جامعه وجود دارد.

خاتمی با بیان اینکه درک و فهمیدن فرهنگ مردمسالاری و استقرار آن زمانبر است گفت: کار اصلاح طلبی و روشنفکری و مصلح بودن این است که ما کمی هم به مردم روی بیاوریم و سعی کنیم زمینه های استحکام پایه های مردمسالاری که یکی از آنها NGO ها هستند را در جامعه مان مستحکم کنیم. البته اگر یک حکومت توسعه خواه –نه توسعه طلب- و مردم گرا و فرهنگ گرایی وجود داشته باشد بسیار موثر است که این فرهنگ در جامعه نهادینه شود. دموکراسی مستلزم تحمل است یعنی دیگری را باید به رسمیت شناخت و او را تحمل کرد. این روح دموکراسی است و در جامعه ما که در طول تاریخ، استبدادزده بوده است تحمل جای چندانی ندارد. نه خود می توانیم همدیگر را تحمل کنیم و نه افرادی که به قدرت رسیده اند می توانند تحمل افراد بدون قدرت را داشته باشند. وقتی قدرت را گرفتند دیگر حاضر به پس دادن آن و پذیرفتن اینکه این قدرت متعلق به مردم است، نیستند. تحمل مساله مهمی است و اتفاقا برای نهادینه شدن فرهنگ تحمل که روح دموکراسی و مردمسالاری است، ما نیاز به حکومت های مقتدر ولی مردمگرایی داریم که به مردمسالاری و حق مردم باور داشته باشند. کار آن هم این است که در درجه اول خود حاکمان ما با تحمل مخالف درس تحمل را به جامعه دهند.

وی در پایان با تاکید بر اهمیت و جایگاه مطبوعات در دنیا اظهار کرد: یکی از مشکلات کشورهایی که یا به مردمسالاری اعتقاد ندارند یا اولویت آنها مردمسالاری نیست، این است که در آزادی بیان مشکلاتی ایجاد می شود و در درجه اول، مطبوعات و رسانه ها مورد توجه قرار می گیرند. شعار زنده باد مخالف من یک شعار بی محتوا نبود، آزادی یعنی آزادی مخالف والا آزادی به‌به و چه‌چه کنندگان که آزادی نیست. آزادی آنجاست که کسی که اعتراض و انتقاد می کند، مصون باشد. البته در یک نظام دموکراتیک و قانونی همه باید در چارچوب قانون حرکت کنند و می توان از کسی که آزاد هست و امنیت هم دارد خواست که در چارچوب قانون عمل کند. اگر جرم نکند، آزاد است کار خود را انجام دهد و پیش رود. مطبوعاتی که آزاد و مستقل باشند چون بیان آزاد و انتقادی دارند، مورد فشار قرار می گیرند، اما من معتقدم که در دنیای امروز مسایل بسیاری تغییر کرده است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

شما می‌توانید از این دستورات HTML استفاده کنید: <a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>

Scroll To Top